رویکردهای نظریه ذهن : بخش دوم نظريه  شبيه سازي

 

اين ديدگاه توسط هريس(1989) مطرح گرديد. مطابق با اين نظريه، كودك با استفاده از تجارب فكري و احساسي خود به خواندن ذهن ديگران و بررسي علل رفتار آنها مي‌پردازد. يعني كودك، بر مبناي ديدگاه خود، ديدگاه "ديگري" را شبيه سازي مي كند و نيازي به قواي ذهني خاصي براي ايجاد نظريه ندارد. بنابراين تنها توانايي او، خود را به جاي "ديگري" فرض كردن است (اشنايدر، 2004).

 در اين نظريه، اسناد حالت‌هاي ذهني به ديگر افراد، بر فرايند شبيه سازي يا همانند‌سازي مبتني است. بدين معنا كه فرد خود را در موقعيت "ديگران" فرافكني و تصور مي‌كند كه اگر به جاي آنها بود چه مي‌كرد؟ به عبارت ديگر با آنها همانند‌سازي مي‌نمايد. نتيجه اين فرايند، ايجاد تجارب شبيه سازي شده است؛ يعني تجاربي كه در اثر تصور نمودن خود در موقعيت ديگر اشخاص به آن دست يافته و آنها را به "ديگران" اسناد مي‌دهد (اشنايدر، 2004 ؛ آستينگتون و باريالت، 2001؛ بارت و همكاران، 2001، هريس، براون، ماريوت ويتال و هامر، 1991).