
دیویدکلب،
متولد (1939) نظریه پرداز آموزشی است که در زمینه های یادگیری تجربه
ای، پژوهش های وسیعی انجام داده است. وی مدرک کارشناسی ارشد و دکترای خود را در
رشته روانشناسی اجتماعی در سال های 1964 و 1967، از دانشگاه هاروارد اخذ کرد و "
موسسه سیستم های یادگیری تجربه محور" را بنیاد نهاد. در اوایل دهه 1970، کلب
و فرای مدل یادگیری تجربه ای (ELM) را که شامل
چهار عنصر تجربه عینی، مشاهده تاملی، مفهوم سازی انتزاعی و آزمایشگری فعال بود، مطرح
کردند. کلب از عناصر متفاوت دیدگاه های دیویی، لوین و پیاژه برای ساختن الگوی خود
بهره جست. با اینکه مدل کلب عمدتا برای استفاده در آموزش بزرگسالان توسعه یافت،
باعث پی ریزی کاربردهای آموزشی گسترده ای در آموزش عالی شد.

مطلبی که کمتر در مورد کلب به آن
پرداخته شده، مدل رشد و تحول یادگیری تجربه ای کلب (1984) است که دارای سه مرحله
اکتساب[1]،تخصص[2]،
و یکپارچگی[3]
است که ارتباط بسیار نزدیکی با چهار حالت یادگیری دارد.
مرحله اکتساب از تولد تا بلوغ را در بر
می گیرد. در این مرحله توانایی های اولیه و ساختارهای شناختی تحول می یابند.
مرحله تخصص، از زمان آموزش رسمی آغاز و
تا ورود به محیط کار و تجربه های بزرگسالی ادامه می یابد. تخصص را می توان صلاحیت
در زمینه کار، خانواده و جامعه دانست.
مرحله یکپارچگی، غالبا در اواسط کار
حرفه ای و اواخر عمر رخ می دهد. تحول در این
مرحله با افزایش پیچیدگی و نسبی شدن در سازگاری با جهان و افزایش یکپارچگی تعارض
های دیالکتیکی بین 4 مولفه اصلی چرخه یادگیری شناخته می شود.