ژاکلین اکلز

 

Photo of Jacquelynne Eccles

بیو گرافی

ژاکلین اکلز استاد دانشگاه روانشناسی، مطالعات زنان و مطالعات تربیتی و محقق و پژوهشگر تحقیقات اجتماعی میشیگان است. همینطوریکی از  ویرایشگران مجله   child development است. او درجه دکتری خود را در سال 1974 از دانشگاه لوس آنجلس کالیفرنیا دریافت کرد. در طی سی سال گذشته تحقیقات متعددی را در زمینه های مختلف مثل انتظارات معلم، تأثیر کلاس بر انگیزش دانش آموزان و تحولات اجتماعی در بافت های مدرسه و خانواده  انجام داده است. بیشتر این پژوهش ها بر دوره نوجوانی و مشکلات ویژه تحولی این سن متمرکز شده است. حوزه های پژوهشی مورد علاقه او شامل : تأثیرات خانواده  و مدرسه بر تحول، تحول اعتماد به نفس ، شکل گیری هویت، گذار به بزرگسالی، تحول نقش جنسیت و تأثیر نژاد در تحول و اجتماعی شدن نوجوانان.

بررسی نظریه تناسب محیط با مرحله تحولی

اکلز در مقاله ای تحت عنوان نظریه  تناسب محیط با مرحله (stage environmental fit theory ) عنوان می کند که در فرهنگهای مختلف، در مرحله تحولی آغاز تا پایان نوجوانی، تغیرات همزمانی رخ می دهد. در حقیقت بسیاری از تغییرات که از آغاز تا پایان نوجوانی در فرهنگهای مختلف اتفاق می افتند همزمان به نظر می رسند بنابراین اکلز (2007) نتیجه گیری می کند که مرحله نوجوانی مرحله ای منحصر بفرد است و استثنایی است که در آن تغییراتی همزمان در نتیجه بلوغ و تحول شناختی، تغییرات یا گذارهایی مدرسه ( school transitions)، تغییر در نقش نوجوان نسبت به خانواده و دوستان، اتفاق می افتد که برای برخی نوجوانان سازگاری و رشد مثبت و برای برخی دیگر ناسازگاری، کاهش سلامت روان و عزت نفس و رفتارهای مشکل ساز را به همراه دارد( اکلز، 2007). اما چرا این دوگانگی رخ می دهد؟ اکلز معتقد است برخی از این تغییرات منفی ممکن است نتیجه عدم تناسب محیط با مرحله رخ دهد. یعنی عدم تناسب بین نیازهای تحولی دوران نوجوانی و فرصتهایی که در موقعیتهای مختلف اجتماعی بدانها داده می شود. بنابراین بر اساس نظریه تناسب محیط با مرحله تحولی ماهیت تغییرات یا گذارها در دوره نوجوانی به تناسب محیط و تغییرات موجود در بافت اجتماعی و نیازهای تحولی نوجوان ارتباط دارد. بر اساس این نظریه نوجوانانی که محیط، مسیرهای پسرفت را در اختیار آنها قرار می دهد، تجارب مشکل ساز و برعکس نوجوانانی که مجیط پاسخگوی نیازهای آنها است تجاربی مثبت و سازنده را تجربه می کنند (اکلز، 2007). این محیط می تواند در قالب تراژکتورها یا مسیرهای خانواده و مدرسه مطرح شود. به عنوان مثال مسیرهای خانواده شامل ادراک نوجوان از فرصت ایجاد شده برای تصمیم گیری، تعاملات منفی اعضای خانواده و همانند سازی با والدین می شود. 

سطح یا میزان فرصتهایی که خانواده برای مشارکت در تصمیم گیری نوجوان ایجاد می کند با نیاز نوجوان به استقلال هماهنگ بوده و بنابراین افزایش سطح مشارکت در تصمیم گیری سازگاری بعدی نوجوان را به همراه دارد. این مسأله در نژادهای مختلف نیز مشاهده    می شود ( اکلز، 2007). بعلاوه بر اساس نظریه تناسب محیط با مرحله، تعاملات منفی اعضای خانواده نزدیکی عاطفی و مدت زمانی را که نوجوانان در کنار خانواده می گذرانند کاهش می دهد که پیامد آن عدم هماهنگی بین نیاز های نوجوان و شرایط محیطی و بنابراین افزایش احتمال درگیری در رفتارهای ناسازگارانه است( اکلز، 2007).  تراژکتور بعدی که اکلز بدان اشاره می کند شکل گیری هویت یا همانند سازی با والدین است. به نظر اکلز (2007) دو نوع کنش در خانواده نسبت به استقلال طلبی نوجوان وجود دارد: 1- نزدیکی عاطفی به نوجوان و فراهم کردن فرصت برای شکل گیری یک هویت مستقل در کنار خانواده و 2- فاصله گرفتن از نوجوان و اعمال فشار برای جلوگیری از خطراتی که ممکن است در نتیجه استقلال برای نوجوان بوجود آید. هر کدام از این دو می تواند مسبب بسیاری از ناسازگاری ها و یا سازگاریهایی باشد که در فرهنگهای مختلف اتفاق می افتد.

  چنانچه اشاره شد، علاوه بر خانواده محیط مدرسه نیز می تواند بر تحول نوجوانان تأثیر داشته باشد. ورود نوجوان به مدرسه و  آموزش متوسطه با تغییراتی همراه است که می توانند به طور منفی پیشرفت تحصیلی و انگیزش نوجوانان را تحت تأثیر قرار دهند. این تغییرات شامل استرس، تغییرات ناشی از بلوغ و تلاش روز افزون در جهت کسب هویت است. اکلز و همکارانش سعی دارند این موضوع را بررسی کنند که چگونه ساختارهای اجتماعی چون مدرسه وقتی در تعامل با این نیازها به شیوه ای ناکارامد عمل کنند و قادر به حمایت از این نیازها نباشند، ناسازگاری، کاهش عزت نفس و انگیزش تحصیلی و مشکلات بعدی نوجوان را پیش بینی می کنند. به عنوان مثال افزایش کنترل معلم در دوران متوسطه درست در زمانی اتفاق می افتد که نوجوان نیازمند استقلال است. بنابراین فرصت تفکر مستقل و رفتارهای خودجوش کاهش می یابد. نتیجه کاهش علاقه به موضوعات درسی و کاهش انگیزش درونی است. نیاز به بودن در کنار همسالان و نزدیکی عاطفی با آنها برای شکل گیری هویت مستقل ضروری است این نیاز نیز با سیستم رقابت جویانه دوران نوجوانی و مقایسه نمرات نوجوانان در قالب ارزیابی هنجاری، روابط همسالان با یکدیگر را خدشه دار می سازد و تلاش برای پرهیز از شکست را افزایش می دهد. علاوه بر آن درست در زمانی که نوجوان به حمایت معلم نیاز دارد با افزایش حجم کلاس و تعدد معلمان از دریافت حمایت اجتماعی محروم می شود. بنابراین عدم تناسب محیط با نیاز دوره نوجوانی به دریافت حمایت از همسالان و معلمان می تواند با کاهش انگیزش و پیشرفت تحصیلی در ارتباط باشد.

بررسی پایان نامه دکتری سیمونز  constructing stage environment fit                                                                 

سیمونز بر اساس نظریه اکلز، به بررسی عواملی پرداخته است که عدم تناسب محیط- مرحله ا رقم می زند و در نتیجه آسیب تحولی را به همراه دارد. این عوامل شامل : درسهای عملی نامربوط و غیر عملی، فقدان فرصت یادگیری مناسب، نامربوط بودن مهارتها و دروس با هویت کاری و شغلی نوجوان.

به نظز شما برای مقایسه مسیرهای تحول نوجوان و تغییرات در محیط مدرسه به چه نکاتی می توان اشاره کرد؟

آیا تحول در بزرگسالی ادامه می یابد؟

آیا تحول پس از نوجوانی در بزرگسالی نیز ادامه می یابد؟ آیا پس از آخرین مرحله پیاژه (عملیات انتزاعی- Formal operation)، مراحل دیگری نیز وجود دارد؟

جواب این سوال مثبت است. با توجه به محدودیت های عملیات انتزاعی (تاکید بیش از حد به منطق خالص، کاربرد برای سیستم های بسته و مشکلات خوب تعریف شده با یک راه حل تا مسائل زندگی واقعی که تعداد نامحدود متغیرهای غیر قابل کنترل و خوب تعریف نشده دارند، تاکید کم به مسائل شناختی، اجتماعی و میان فردی در زندگی واقعی، تاکید بیشتر روی حل مسئله تا یافتن مسئله، ....)، نظریه پردازان به فراتر رفتن و پیچیده تر شدن تحول نوجوانی در دوران بزرگسالی اشاره کردند و مرحله یا مراحل مختلفی را با عنوان پسا انتزاعی (Post formal) مطرح کردند.

پسا انتزاعی به مرحله یا مراحل مختلفی گفته می شود که رفتار آن پیچیده تر از رفتارهایی است که در مرحله عملیات انتزاعی یافت می شود. مراحل پسا انتزاعی مختص بزرگسالان است و فقط برخی از  افراد به آن دست می یابند.

نظریه های زیادی درباره استدلال پسا انتزاعی وجود دارد و همه به اتفاق رفتار پسا انتزاعی را شامل یک یا بیشتر از فرایندهای: درک، استدلال، دانستن، قضاوت، مراقبت و ارتباط می دانند به صورتی که پیچیده تر و گسترده تر از عملیات انتزاعی هستند.

مدل پیچیدگی سلسله مراتبی: The model of hierarchical complexity

یکی از معروف ترین مدل های پسا انتزاعی، مدل پیچیدگی سلسله مراتبی است که از چهار سطح پسا انتزاعی تشکیل شده است. این مدل توسط کامونز (Commons) و ریچاردز (Richards) پیشنهاد شده و شامل سطوح سیستماتیک (Systematic)، متا سیستماتیک (Metasystematic)، پارادایماتیک (Paradigmatic) و کروس پارادایماتیک (Cross-paradigmatic) است.

در سطح سیستماتیک با هماهنگ کردن متغیرها، سیستم ها و ماتریس های چند متغیری ساخته می شوند. در سطح متا سیستماتیک با ترکیب و مقایسه سیستم ها، متا سیستم ها ساخته می شوند. در سطح پارادایماتیک با ترکیب  متا سیستم ها، پارادایم های جدید شکل می گیرند و در نهایت در سطح کروس پارادایماتیک از ترکیب و هماهنگی پارادایم ها زمینه های جدید بوجود می آیند.

 

پیاژه به عنوان فیلسوف علم (نگاهی به آراء پیاژه در آخرین سال های زندگی)

معرفت شناسی ژنتیک و فلسفه علم از نظر پیاژه


پیاژه بیشتر به عنوان روانشناس کودک و یا نظریه پرداز شناختی معروف است، ولی مناسب به نظر می رسد که با توجه به ارا و عقایدش در زمینه فلسفه علم او را فیلسوف علم نیز بنامیم.

از نظر پیاژه معرفت شناسی ژنتیکGenetic epistemology) ) را می توان نظریه ای برای توسعه دانش دانست که با پدید آیی دانش هم در فرد و هم در علم مرتبط است. از نظر وی دانش فعال و فرایندی است. فرضیه جالب پیاژه این بود که تحول دانش در فرد به موازات تحول دانش در علم است.

پیاژه و گارسیا (1983-1989) کتابی با عنوان روان پدید آیی و تاریخچه علم را با هدف نشان دادن این مطلب که مکانیزم های واسطه ای گذار در مراحل فردی و علمی مشابه یکدیگرند، به رشته تحریر در آوردند. جالب اینجاست که این کتاب در سال های آخر زندگی پیاژه به چاپ رسیده و نشان دهنده تحول و تکامل بیشتر در نظریه ی وی می باشد، با این حال کمتر به آن توجه شده و جای کار زیادی دارد.

پیاژه و گارسیا برای تحول معرفتی و پیشرفت علمی دو مکانیزم تعادل یابی (Equilibration) و سه وجهی درون، بین و ترانس

(intra-inter-trans triad) را مطرح کردند.

تعادل نتیجه تعامل دو فرایند مکمل جذب و انطباق است. زمانی که توازن بین این دو فرایند ایجاد می شود، فرد به سازگاری و سطحی از تعادل دست می یابد. پیاژه نیروی انگیزشی پشت تمام فرایند های شناختی را عدم تعادل Disequilibrium)) می داند که با ایجاد شکاف شناختی (Cognitive gap) فرد را برای رسیدن به تعادل برمی انگیزاند.

سه وجه درون، بین و ترانس مکانیزمی هستند که به صورت مرحله ای و به منظور بیان تحول دانش در فرد و علم مطرح می شوند. در فاز درون تجزیه و تحلیل ساده درون شیء مد نظر است، فاز بین در مرحله ای بالاتر به تجزیه و تحلیل روابط بین اشیاء می پردازد و در نهایت فاز ترانس منجر به ساخت ساختارها می شود. نویسندگان کتاب ادعا می کنند که سه وجه (درون، بین و ترانس) مشابه سه مرحله ی روان پدید آیی (پیش عملیاتی، عملیات عینی و عملیات صوری) است. نکته حائز اهمیت این است که، همین ترتیب مراحل در فرد (درون، بین و ترانس)، در علوم نیز صادق است و تحول علمی برای پیش رفتن نیازمند بازساخت مطالبی است که در مراحل قبلی کسب شده است.از نظر پیاژه و گارسیا تعادل یابی مکانیزم کلی تر و سه وجه مکانیزم خاص تر است، به این معنا که هر سطح نسبت به سطح پیشین، تعادل یافته تر است (مثلا فاز ترانس نسبت به فاز بین). در ضمن این دو مکانیزم می توانند با هم ترکیب شده و تشکیل یک مکانیزم کلی را دهند.

تاملی کوتاه:

حال که به بررسی چشم انداز تازه ای از دید گاه و نظرات پیاژه پرداختیم، سوال اینجاست که نئو پیاژه ای ها چه افراد یا گروه هایی هستند؟ ملاک اینکه بخواهیم فرد یا گروهی را نئو پیاژه ای بدانیم چیست؟ آیا افرادی مثل کیس و فیشر را می توانیم نئو پیاژه ای بدانیم؟

بوم شناسی برنر

 

تصویر یوری(امیر به زبان فارسی) برونفن برنر

بیشترین تاثیر بر روانشناسی تحولی نوجوانی

وی در اتحاد جماهیر شوروی زندگی می کرده است.

از دیدگاه کورت لوین تاثیر گرفته است.

پیش فرض ها:

۱- فرد بازیگر فعال محیط است و بر محیط اثر می گذارد.

۲- محیط فرد را وادار می کند تا با شرایط و محدودیت های آن کنار بیاید.

۳- محیط در بردارنده موجودیت هایی است که در درون هم قرار دارند و روابط دو جانبه آنهاه با همُ سیستم ها را شکل می دهد.

بنابراین... تعامل پیچیده بین عوامل و خرده عواملی که هم حالت درونی و هم محیط را تحت تاثیر قرار می دهندُ مورد تاکید است.

سیستم یا نظام :

۱- نظام خرد: محیطی که فرد در آن زمان زیادی را می گذراند مثل خانواده- مدرسه- همسالان مدرسه و محله

۲- نظام میانی: در ارتباط با نظام های خرد دخالت دارد. مثل رابطه مدرسه و خانواده

۳- نظام خارجی: مکانی که دانش آموز در آن نقش فعال ندارد اما بر تجربیات  دانش آموز و معلم ها در زمینه یادگیری اثر می گذارد.

۴- نظام کلان: با حیطه وسیع تر فرهنگ سرو کار دارد.

۵- نظام تاریخی:به شرایط اجتماعی-تاریخی رشد کودک اشاره دارد. این نظام همان سیستم پنجم وابسته به زمان است که بعد ها آن را اضافه کرده است.

Bronfenbrenner, U,. (1994). Ecological models of human development, in International Encyclopedia of Education, 3, 37-43.

Härkönen, U.(2007) The Bronfenbrenner ecological systems theory of human development Article is published in “Scientific Articles of V International Conference PERSON.COLOR.NATURE.MUSIC.” October 17-21.

 یک سوال:

به نظر شما آیا می توان نظام دیگری به مجموعه نظام های مورد نظر برنر اضافه کرد؟

روانشناسی تکاملی تحولی  (Evolutionary developmental psychology )

قرن بیست و یکم آغاز توجه به این شاخه علمی است.

افراد برجسته در این شاخه:

Bjorklund, Lickliter, Geary, Maestripieri, Pellegrini

واژه های کلیدی:

-Evolution

-تکامل، تغییر در فراوانی ژن ها

Selection

-انتخاب، فرایند تغییر در فراوانی ژن ها در طول زمان بر اساس تولید مثل و بقای موجودات

Adaptation

-سازش، یک ساختار آناتومی، یک فرایند فیزیولوژیک، یا الگوی رفتاری یا مبنای ذاتی است

  که در زمان مناسب در ارگانبزم ظهور می کند.

روانشناس تکاملی:

هدف: شناسایی و مطالعه سازش های (خصیصه) روانشناختی و رفتاری که توسط انخاب طبیعی یا جنسی تکامل یافته اند. این سازش ها به افراد مزیتی می دهد که در حل مسائل مرتبط با محیط پیشینیان یاری رسان بوده است.

تکامل در جریان تحول رخ می دهد.

روانشناسی تحولی:

مطالعه خصیصه ها یا فنوتیپ های رفتاری، اجتماعی، شناختی و فیزیکی  و مکانیزم هایی که فنوتیپ را رد جریان گستره ححیات تحت تاثیر قرار می دهد.

مکانیزم ها کدامند؟ ژن ها، محیط درونی و بیرونی و ارتباط متقابل آنها.

هسته تکامل: فنوتیپ در حال تحول است.

تکامل سازشی: تولید تغییر فنوتیپ

-انتخاب (تسهیل  کننده الگوهای رفتاری و شناختی که برچگونگی معنادهی و سازش کودک با دنیای اطراف اثر می گذارد).

اگر تغییر فنوتیپ مولفه ژنتیکی داشته باشد منجر به تغییر تکاملی می شود.

روانشناسی تکاملی تحولی

-شناسایی فنوتیپ های اجتماعی، روانشناختی و عصبی مشترک میان انسان ها و سایر انواع

-شناسایی مکانیزم های ژنتیکی و بوم شناختی که تحول فنوتیپ ها را شکل می دهد و سازش آنها با محیط را تضمین می کند.

-کاربرد اصول مبنایی تکامل داروین به ویژه انتخاب طبیعی برای تبیین تحول انسان معاصر

شامل مکانیزم های ژنتیکی و محیطی زیربنای تحول فراگیر اجتماعی و قابلیت های شناختی و فرایند اپی  ژنتیک تکامل یافته است که این قابلیت ها را با شرایط محلی سازش می دهد.

مفهوم اپی ژنتیک

کلیه پاسخ های سیستم ها در جریان پدیدایی سنتز می شوند و این سنتز شامل یکپارچه کردن اثر فرایندهای درون ارگانیزم و محرک های محیطی است.

ژن ها نقش همکار را درشرایط محیطی دارند به نحوی که زنوتیپ قادر به ورود در روابط مخختلف  است

محیط فقط یک حمایت گر نیست بلکه به طور فعال در تبیین ساختار و سازمان سیستم نقش دارد.

تمام خصیصه های فنوتیپ در جریان پدیدایی به وجود می آیند که تولید تحول فردی محسوب می شوند. تغییر تکاملی به وسیله دگرگونی درالگوهای تحول که تحول فرد را موجب  می شود، رخ می دهد.

این سنتز عوامل درونی و بیرونی و روابط فضایی و زمانی را از قبل تعیین شده توسط ساختار ژن ها نیستند.

تحول یک فرایند تاریخی است نه یک فرایند برنامه ریزی شده

خصیصه ها:

براساس انتخاب طبیعی در گذشته رخ داده اند و در حال حاضر تحت فشار انتخاب همان رفتار سازشی هستند.

بر اساس انتخاب طبیعی تکامل یلفته اند ولی تحت فشار نیستند.

به نظر شما روانشناسی تکامل تحولی چه کاربردهایی در آموزش می تواند داشته باشد؟

منتظر نظرات شما هستیم.....