نظریه  شناختی- تجربه ای خود

نظریه  شناختی- تجربه ای خود، که توسط اپشتین مطرح شده، یک نظریه کلی یکپارچه از شخصیت است که قابلیت رقابت  با بسیاری از نظریه های دیگر مثل نظریه های روانکاوی، نظریه های یادگیری، نظریه های پدیدار شناختی خود و دیدگاه های علمی شناختی جدید درباره پردازش اطلاعات را دارد. موفقیت این نظریه عمدتا در قدرت یکپارچگی آن از طریق سه فرضیه است. اول اینکه، افراد اطلاعات را از طریق دو سیستم مفهومی یکپارچه و مستقل: یکی نیمه هشیار "سیستم تجربه ای" و یکی هشیار "سیستم منطقی" پردازش می کنند. فرضیه دوم این است که سیستم تجربی به طور عاطفی به راه می افتد و فرضیه سوم اینکه هر یک از چهار نیاز اساسی که در نظریه های دیگر اصلی ترین نیاز محسوب می شده است در این نظریه اهمیت برابری دارند.

سیستم فرایند دوگانه

بر اساس این نظریه، افراد از طریق دو سیستم منطقی و تجربه ای، به پردازش اطلاعات دوگانه می پردارند. این دو سیستم به صورت موازی باهم و یکپارچه عمل می کنند.

مقایسه اصول  عملیاتی دو سیستم

سیستم تجربی در انسان شبیه سیستمی است که حیوانات رده بالاتر در طی میلیون ها سال از تکامل برای سازگاری با محیط  داشته اند. آنها بیشتر با محیط از طریق یادگیری تجربه سازگار می شدند. سیستم تجربی، عمدتا غیر کلامی، عینی، بدون تلاش، سریع، خودکار و نیمه هشیار رخ می دهد.

در مقایسه با سیستم تجربی، سیستم عقلی یک سیستم استنباطی است که براساس فهم فرد از قوانین مستدل و شواهد ی که از طریق فرهنگی منتقل شده است عمل می کند. این سیستم، هشیار، تحلیلی، توام با تلاش و نسبتا آهسته است.

چهار نیاز اساسی:

تمامی نظریه های اصلی شخصیت یک نیاز اصلی  را درنظر می گیرند، در حالیکه در این نظریه چهار نیاز اصلی و برابر مطرح شده است.

بر اساس طبقه بندی فروید قبل از معرفی غریزه مرگ، اصلی ترین نیاز اصل لذت بود که اشاره به حداقل درد و حداکثر لذت داشت ( فروید، 1900/1953). برای نظریه پردازان وابستگی به شیء مثل بالبی (1988) اصلی ترین نیاز بنیادی  نیاز به رابطه است. برای راجرز (1951) و دیگر  پدیدار شناسان نیاز به ثبات و پیوستگی نظام مفهومی فرد مهم است. برای آلپورت (1961) و کوهت (1971) نیاز به بالا بردن عزت نفس مهم است. در این نظریه این چهار نیاز اساسی همزمان عمل می کنند و تاثیر تعامل این نیازها در شرایط خاص نقش مهم در بروز رفتار انسان دارد.

چهار باور اساسی:

چهار نیاز اساسی، چهار باور اساسی مرتبط را ایجاد می کنند. این باورها  نقش قابل توجهی در تعیین اینکه افراد در جهان چگونه فکر می کنند، احساس می کنند و رفتار می کنند، بازی می کنند. عاطفه مثبت و منفی در اثر تجربه تحقق یا ناکامی نیازها منجر به ایجاد چهار باور اساسی می شود. این باور ها در دامنه با ارزش در برابر بی ارزش بودن جهان، قابل اعتماد در برابر غیر قابل اعتماد بودن، معنا دار در برابر بی معنا و پوچ بودن و خوش بینانه در برابر بد بینانه بودن نسبت به خود متغیر هستند.

 تاملی کوتاه:

فکر می کنید دلیل تاکید اپشتین به مفهوم "خود" چیست؟