تحول معنویت


معنویت را می توان به شکل های مختلفی تعریف کرد و باید آن را از مذهبی بودن (religiosity) متمایز کرد، زیرا معنویت منعکس کننده تجربه درونی و فردی است درحالیکه مذهبی بودن رعایت تحمیلات بیرونی یا آداب و رسوم که ممکن است به یک سنت دینی خاص گره خورده است.
اگرچه تلاش هایی برای مرتبط دانستن نظریه تحول شناختی پیاژه با تحول معنویت صورت گرفته، تنها کارت رایت (2001) تحول معنویت را با نظریه های جدیدتر نئو پیاژه ای ها و نظریه های تحول شناخت پسا انتزاعی یکپارچه کرده است. وی پنج مرحله را برای تحول شناخت در نظر گرفته که در زیر به آن اشاره می کنیم.
در مرحله حسی حرکتی کودک هیچگونه آگاهی از قدرت بیرونی و آگاهی معنوی ندارد.
درمرحله پیش عملیاتی رابطه فرد با قدرت خارجی در سطح افسانه ای و بدون توضیح منطقی است.
در مرحله عملیات عینی رفتارهای آشکار مانند کمک به نیازمندان یا پرهیز از فعالیت های مختلف، مکانیزم ملموسی را فراهم می کند که بوسیله آن فرد می تواند رابطه خود را با قدرت بالاتر درک کند.
در مرحله عملیات انتزاعی به جای تمرکز روی رفتار خاص به قواعد انتزاعی زیر بنایی رفتار توجه می شود. برای مثال به جای تمرکز بر عمل کمک به نیازمند، روی نوع دوستی و عشق به بشریت تمرکز می شود. اگرچه در این مرحله قابلیت استدلال انتزاعی را دارند ولی این استدلال وابسته به بافتشان است.
در مرحله پسا انتزاعی افراد از دیدگاه هایی که فرهنگشان به آنها منتقل کرده و آنها را محدود کرده بیرون می آیند و آن دیدگاه ها را به صورت جایگزین های بالقوه فرض کنند تا حقیقت مطلق. افراد در مرحله پسا انتزاعی به جای تمرکز بر اینکه چگونه می توانند رابطه خود با خدا را از طریق رفتارهای عشق و بخشش به دیگران حفظ کنند، این قواعد انتزاعی را، نیروهای وحدت بخشی در ارتباطات گسترده ای بین خود، دیگران و قدرت بالاترمی دانند.

آنچه كسي را برنده مي كند، توانايي ذاتي، استعداد و يا ضريب هوشي او نيست. ابزار برنده، نگرش شماست نه استعدادتان؛ نگرش معيار كاميابي است.((دنيس ويتلي))